کودکانِ شهرِ من، بی نور و بی هوا
بوسه باران می شوند
وقتی صدا می زنی ام...
شهرِ من،کهکشانِ بی سرو تَهی ست
بی حضور تو
که کودکانش عاشقانه می خوانند برایت
-در ظِلّ آفتاب-
شاید ، وقتی غروب شد
با بوسه و کتاب،همراهِ ماهتاب
به خانه آمدی
من صبر می کنم!
***
ویرایش مجدد شعری که یک سال و نیم پیش نوشته شد
و در فضای مجازی و سایتهای مختلف از همین محیط پخش و منتشر شد
که متاسفانه با مشکلات اخیر و پاکسازی وبلاگها،همراه با تعداد دیگری شعر و ترانه از وبلاگم حذف شدند.
گریه هاتو می بوسم ...ما را در سایت گریه هاتو می بوسم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18