دریاست با اینکه دلش، آتش به جان دارد
در باغچه هر شب گلِ خورشید می کارد
رو کم کُنی با قرصِ ماهِ آسمان دارد
محبوبِ من جمع تمام مهربانی هاست...
حتی خيال دوستی با دشمنان دارد
جز دوستی با دشمن دانا چه باید کرد؟!
وقتی که نادان قصدِ تخریب جهان دارد
زاینده رود از ظلمتِ ناشاعران خشکید
"نصف جهان" نامی ست که نااصفهان دارد
ترس از سفید است و سیاه است و هزاران رنگ
این آسمان فرشی ست که صد ریسمان دارد
از هر درختی میوه ای هر روز می افتد...
تنها،درخت خانه ی ما؛شوکران دارد
زخمی که در متنِ گلویش استخوان مانده
دیگر چه احساسی به درکِ پانسْمان دارد؟
از نیمه ام محبوبتر دیگر چه می خواهم
هر لحظه با من حالتی دامن کشان دارد
ما بهتر است از دار دنيا دست برداريم
اين دار را، دستانِ ازمابهتران ؛ دارد
بعد از من و محبوب من،بد می شود؛دنیا!
تاریخ ثابت می کند خوبی زیان دارد
گریه هاتو می بوسم ...